یک از وسط ، دو تا می شود
یعنی ناچار
باید سه بشوی
تا بازی ...
تا نبازی ...
تا باز ...
تاب بازی !
حالا شمعیده می شود خنده هایم
مثل پلاستیکی که جمع میشود از گرما !
اصلن
مگر جا قحط است
که جهان قطع می شود توی من ؟
مثل پلاستیکی که جمع میشود از سرما !
یک که از وسط دو تا میشود
یکی من می شود
یکی این : ..............................
یعنی
جهان سریده میشود توی کفشهاش !
دیروز دیر است
رفیق
حواست را جمع کن...
" محمد قائدی "
۲۵/۱۰/۱۳۸۶ - شیراز
اولین کتاب شعر، اثر"محمد قائدی" تحت عنوان " فصلهای فسیلی" منتشر شد . این مجموعه در برگیرنده ی تعدادی چند ازرباعیات وی می باشد که به کوشش انتشارات نوید شیرازوبا مقدمه ی استاد صدرا ذوالریاستین وارد بازار نشرشده است.
این هم یکی ازرباعیات این کتاب :
از چاه پرید و کفتر چاهی شد
از بند رها نشد ولی راهی شد
او هفت هزار بار تا حادثه رفت-
برگشت و کلاغ قصه ای واهی شد
فعلا" همین!

