"در زندگی زخم هایی هست که..."
حالا من آمده ام با چهار پاره ای نسبتن بلند بعد از مدتی بی حوصلگی و گرفتار دقایق بودن . زبان حال این روزهایم است و تقدیمش میکنم به همه ی کسانی که : عشق را می فهمند...بغض را می فهمند...حسرت را میفهمند ...سکوت را می فهمند...صدا را می فهمند... خستگی را می فهمند ...آدم را می فهمند...و...و...و...را میفهمند و... بسیاری حرف نگفته...
این هم شعر:
تو برایم کسی که "آنیما"...
من برایت کسی که "آنیموس"...
از تو هر روز ، خواهشم این است:
همه جای مرا بگیر و ببوس!
وصل کردم تو را به شلوارت
میخ کردی مرا به رخت آویز
اشتها را مدام می ریزند
صندلی های دلسپرده به میز
تو چه خوبی! چقدر باحالی!
مثل آرامبخشی کودئین
هیچکس ، شکل حرفهایم نیست
وقتی از سقف ، می پرم پایین
مثل این خالهای کوبیده
نقشه ای روی پوستم داری
من همان مرد فیلسوفم...هی! ↓
ای زنی که تو دوستم داری!
یک نفر داشت آرزو میکرد:
کاش از من ، خبر ، تو را آمد!
کرگدن ها چقدر بی رحم اند
(کرگدن ، از سفر تو را آمد!)
این مگس ها هنوز ، پیچیده
توی گوشم صدایشان : ...وز...وز...
باید از این به بعد ، تنها بود
مثل آقای " گارسیا مارکز"
تیغ ، هر شب به شاهرگ می گفت:
هیکلم را بپاش ، روی خودت
مثل یک بسته خون آلوده ↓
زندگی را بمیر ، توی خودت
با مدادی که توی دستش بود
حل شدم توی جدولی ساده
رمز جدول همیشه این بوده:
حلزونهای از مد افتاده
شعرهای سیاه لب هایم
از لب استکان نمی افتند
متعجب شدم از اینکه چرا ↓
روده ها از دهان نمی افتند !
مثل برقی که رفته از سر شب ↓
مثل مردی نیامده ...oh…yes
این جنین های پشت خط مانده ↓
توی راهند ، مثل s.m.s
داشت ، دور سرم زمین چرخید
این طرف ها جناب گالیله؟!
دست در دست خود تو را کردم
تا بچرخیم دور یک میله !
آدمک حرف های خوبی زد:
آدمکها همیشه مغضوبند
چه سرانجام تلخ وغمگینی
همه ی موریانه ها چوبند
مثل تابوت های تو خالی
رفتن از اتفاق...ممکن نیست
کشف با حال قرصها این است :
چاره ی دردها مسکّن نیست
مثل موجود زیر میکروسکوپ
کرمهایم چه خوب ، می لولند
های! ای مرده ها! کمی ساکت ↓
گورکن ها به کار، مشغولند
نقشه ها را کشید ، مردن را
مورچه توی کنفرانسی که...
حمل کردند سرنوشتم را
بوق ها روی آمبولانسی که...
مرده گی روی غلتک افتاده
فیلم...دارد...تمام می شد...کات
پیرمردی که مثل دندان بود
گفت: "الفاتحه مع الصلوات"...
شیراز – محمد قائدی – 5/8/1387


