تبليغاتX
نیوتن توی دستهای سیب (شعر و ادب)

 نیچه ی بزرگ میگوید:ما ساختار شکنان گرمی خود را از کنده ای میگیریم که اکنون به سردی گراییده است.

یا بودا میگوید: چونان کرگدن تنها سفر کردم...

شخصن فکر نمیکنم که جمله های فوق با کلمه های زیر بی ربط باشد !

...حالا من

خسته از هر چه "یوغ" و هرچه"دروغ" و ...شکسته ازاین"همیشه" های لعنتی که به جان "همیشه"های من افتاده اند بعد از مدتی آمده ام با یک غزل مثنوی...

شعری که ذیلا" تقدیم میشود را علاوه بر همه ی کسانی که با عشق نفس می کشند و با مرگ زندگی می کنند(و من دوستشان دارم) تقدیم می کنم به دو نفر از عزیزترین عزیزانم :

1- زنده یاد پدربزرگ شاعر و نویسنده ام محمد سلیمانی "شعله تنگستانی"

"مرد روشنی که خیلی زود به سایه رفت"

2- دایی اندیشمند و شاعرم "محمدناصر سلیمانی" که "میشناسم اش به دوستی و یگانگی" ...

... مردی که خوب میدانم اش...

 این هم غزل-مثنوی:

 

"همچون جناب کرگدن تنها سفر کردم"

مثل درختی که...دو دستم را تبر کردم

 

آنقدر، پژواک سکوتم اوج دارد که

تو مثل فریادی شدی که پشت در کردم!

 

قلب خودم را می برم با شرط چاقویت

مثل کسی که توی خونهایت جگر کردم

 

(مثل همیشه شکل مرد خسته را دارند:

در عمق فنجان،"قهوه" هایی که "قجر" کردم)

 ↓

بانو! همیشه فلسفیدن کار سختی نیست

با فلسفیدن در خودت من را اثر کردی

...................

 تا بوسه ام را از لب خورشید، برداری

تا ماه، را هر شب به جایش نقطه بگذاری

 

هر روز، با من گریه کردی روز میلادم

من آمدم اما تو دادی زلف ... بر بادم

 

سینوس ها بردار من را ارتعاشیدند

در چشم معشوقه تنم را...هی تراشیدند

 

اسپرم ها در حس و حالم تخمه مینوشند

پیراهنم را بی کسی بر خود نمی پوشند

 

این سطرها خودکار را از دست میگیرند

هر شب مرا از توی متنم مست می گیرند

 

من نقطه را دور سرم پرگار، می چرخد

قبله نما هر روز سی / صد بار می چرخد

 

این جمله ها من را ضمیر مستتر کردند

در انتظار من خودم را منتظر کردند

 

("آلبر کامو"هم با خودش"بیگانه"خواهد شد

پرواز توی بال هایش لانه خواهد شد...)

 

هی موریانه درعزایش چوب ، می رقصد

ابلیس...توی طاقتش ایوب ، می رقصد

 ↓

 آنها مرا از فرط رفتن ، سوت و کف کردند

وقتی که مردم پوستم را مثل دف کردند:

 ............

تا مولوی بهتر برقصد حال و روزم را!!!!!!

 

                                         محمدقائدی – شیراز 12/7/1387

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 16:5 توسط محمد قائدی |